محمد مفيد مستوفى بافقى

422

جامع مفيدى ( فارسى )

اى مگس عرصهء سيمرغ [ 313 ب ] نه جولانگه تست * عرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارى مجد همگر يزدى الاصل است و معاصر اباقا خان بود و ديوان مجد از قصايد و غزليات مشهورست و ابيات بلاغت آياتش در السنه و افواه مذكور . در اوايل حال از يزد به اصفهان رفته چندگاه در ملازمت خواجه بهاء الدين محمد ولد خواجه شمس الدين محمد صاحب‌ديوان مىبود . و در آن ايام كه از يزد عزيمت اصفهان نمود منكوحهء خود را كه به غايت مسنّه بود در يزد گذاشت ، و گويا كه اين دو بيت خواجه غياث نقشبد يزدى مناسبت تمام به احوال آن عفيفهء عفت شعار دارد ، شعر : درج لبش ز گوهر دندان شده تهى * سرو قدش چو بيد مولّه شده دوتا چشمان به دستيارى عينك كرشمه‌ساز * قد در خرام و جلوه به پامردى عصا مجد كه جوان ظريف لطيف شيرين‌سخن خوش‌حركات بود و مدت مفارقت از حد گذشت خاتون زياده از آن تاب جدايى نياورده از عقب شوهر به اصفهان رفت و در وقتى كه مجد در خانه نبود به خانه منزل نمود . يكى از تلامذه « 1 » مجد را از قدوم خاتون خبر داده گفت مژده كه خاتون به خانه فرود آمد و مژدگانى طلبيد . مجد گفت كه مژدگانى وقتى مىدادم كه خانه به خاتون فروآمدى و خبر مرگ خاتون آورده بودى . همان ساعت [ 314 الف ] اين سخن را رسانيدند ، نظم : خاتون چو شنيد اين فسانه * زد آتش غيرتش زبانه گفتا چه كنم چه چاره سازم * بيم است كه جامه پاره سازم

--> ( 1 ) - اصل : تلامزه